
شهادت غریب الغربا، امام رضا (ع) تسلیت باد
هرکس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می شود، در روزی که قلب ها می میرند، قلبش نخواهد مرد.
مجلس عزای آقا امام رضا رفتی ما رو هم از دعای خیر بی نصیب نگذار . . .
رفتار امام رضا علیه السلام با مردم
امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیکوترین صورت با آنان برخورد مینمودند. این سیره چنان نیکو بود که با الگو قرار دادن آنان ما میتوانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم.
با بررسی آِیات در مییابیم برخورد با انسانهای مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:
“محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم”(۳۸)؛ محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.
در آیه دیگری چنین فرموده:
“یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم”(۳۹)؛ ای پیامبر با کافران و مجاهدان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر.
از این آیات چنین نتیجهگیری میشود که برخورد قرآن و اسلام با انسانهای مختلف فرق میکند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیک و پر محبت میدهد، «با مردم سخن نیک بگویید»(۴۰) و در جای دیگر دستور به برخورد میانه میدهد: «محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»(۴۱)
امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه کانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است که از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی که ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این که نماز ظهر را خواندند به فردی که نزدیکشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده کارکنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خوردهاند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی کسی میتواند غذا بخورد؟ در این لحظه که امام علیه السلام متوجه میشوند کسی غذا نخورده، مینشینند و دستور آوردن سفرهای را میدهند همه را سر سفره دعوت میکنند و آنها را یکی یکی مورد محبت قرار میدهند.(۴۲)
ایشان در جایی که مربوط به شخص خودشان بود بزرگترین گذشتها، عالیترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی کامل و نمونه است که هیچ علاقهای به دنیا و ظواهر آن ندارد.
اگر فردی حتی کوچکترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام میداد، ایشان نهایت تشکر و قدردانی را به جا میآوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران مینمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی میکردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی میکردند مشکل آنان را حل کنند. زیاد بودند افرادی که در سایه یاری رسانیهای امام علیه السلام به خیری دست یافتند.
دوره های زندگی امام حسن علیه السلام
امام حسن مجتبی علیه السلام در شب نیمه رمضان سال سوم هجری در مدینه چشم به جهان گشود و حدود هفت سال از دوران زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را درک کرد و پس از آن حضرت حدود سی سال با پدر بزرگوارشان علی بن ابی طالب علیه السلام ملازمت داشت. بعد از شهادت امیرالمؤمنان علیه السلام به مدت ده سال عهده دار مقام امامت بودند و در ۲۸ صفر سال پنجاه هجری در سن ۴۷ سالگی به دستور معاویه بن ابی سفیان و به دست جعده دختر اَشْعَثِ بنِ قِیس مسموم شد و بر اثر همان زهر به شهادت رسید.
حکومت اموی پس از تحمیل صلح بر امام حسن علیه السلام گرچه به بسیاری از اهداف خود رسیده بود، ولی هم چنان وجود امام حسن علیه السلام مانع از به اجرا درآوردن برخی از نیّات پلید آنان بود. از جمله اهدافی که معاویه دنبال می کرد تعیین جانشین برای خود بود. وی از اجرای این تصمیم که برخلاف مفاد صلح نامه او با امام حسن علیه السلام بود وحشت داشت و می دانست که اگر در زمان حیات آن حضرت به چنین کاری دست بزند، بدون شک با مخالفت شدید حسن بن علی علیه السلام روبه رو خواهد شد. بر این اساس تصمیم گرفت از هر راه ممکن امام علیه السلام را به شهادت برساند. پس از بررسی های زیاد جعده همسر امام حسن علیه السلام را مناسب ترین فرد برای تحقق بخشیدن به این هدف پلید دید. آن گاه به صورت محرمانه و با ارسال صدهزار درهم به جعده، به او قول داد که اگر امام حسن علیه السلام را به شهادت برساند او را به همسری یزید درخواهد آورد. بدین وسیله جعده آن حضرت را با ریختن زهر در آب آشامیدنی مسموم کرد و طولی نکشید بر اثر آن، امام حسن علیه السلام به شهادت رسید.
وصیت امام حسن علیه السلام
چون امام حسن علیه السلام را مسموم کردند و حال او دگرگون شد برادرشان امام حسین علیه السلام به بالین آن حضرت حاضر شدند. وقتی جویای احوال او گشتند امام حسن علیه السلام فرمودند: «خود را در اوّلین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیا می بینم». در ادامه، این گونه وصیت فرمودند: «گواهی می دهم به وحدانیت خدا و این که برای او شریکی نیست و تنها او سزاوار پرستش است. هرکه اطاعت او را در پیش گیرد رستگار می شود و هرکه نافرمانی اش کند گم راه می گردد و کسی که از گناهان و تقصیراتش به نزد او توبه کند هدایت می شود. ای حسین،جنازه مرا در کنار جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دفن کن به شرط آن که کسی مانع این کار نباشد. اگر تو را از این کار باز داشتند مبادا بر آن پافشاری کنی؛ چون راضی نیستم به خاطر این کار قطره ای خون به زمین ریخته شود».
اشعار امام حسین علیه السلام در سوگ برادر
وقتی از دفن جنازه امام حسن علیه السلام در کنار مرقد جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم جلوگیری کردند، امام حسین علیه السلام دستور دادند جنازه را به بقیع منتقل کردند و آن را در کنار قبر جده اش فاطمه بنت اسد در خاک نهادند. طبق روایت ابن شهر آشوب وقتی امام حسین علیه السلام از دفن جنازه برادر فارغ شد اشعاری به این مضمون در سوگ برادر بر زبان جاری فرمودند: «حالا که بدن مطهّر تو را با دست خود کفن کرده، در قبر گذاشتم از این بعد چگونه می توانم شاد باشم و خود را آراسته سازم یا از زینت ها و امکانات دنیا بهره گیرم؟ من از این به بعد همواره در سوگ تو اشک خواهم ریخت و اندوهم در فراق تو طولانی خواهد شد. غارت زده کسی نیست که مالش را به غارتت برده اند؛ بلکه غارت زده کسی است که مصیبت مرگ برادر را دیده باشد».
فضیلت و آثار گریه بر مصیبت امام حسن علیه السلام
ابن عباس روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «آن گاه که فرزندم حسن مجتبی را با زهر شهید کنند تمام ساکنان آسمان وزمین بر او سوگوار می شوند. بدانید سوگواری و گریه بر مصیبت های فرزندم حسن بسیار فضیلت دارد. هرکس در مصیبت او گریه کند چشمان او در روزی که همه دیده ها نابینا خواهند بود روشن و بینا خواهد شد و دل او در روزی که تمام دل ها اندوهناک خواهند بود از غبار اندوه پاک خواهد شد و هرکس که مرقد او را در بقیع زیارت کند، قدم های او در پل صراط، در روزی که قدم ها بر آن لرزان شوند، از لغزش در امان خواهد ماند».
وصایای آموزنده امام حسن علیه السلام به جُناده
جُنادَهِ بن اَبی اُمَیه پس از مسموم شدن امام حسن علیه السلام به حضور آن حضرت رسید. پس از احوال پرسی، به امام علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مرا موعظه کن. امام حسن مجتبی علیه السلام مطالب بسیار مهمّی بیان کردند و از جمله فرمودند: «ای جُناده خود را برای سفری که در پیش داری پیش از فرا رسیدن اجل مهیا کن. بدان تو همواره دنیا را طلب می کنی و مرگ هم تو را طلب می کند. اندوه روزی را که هنوز نرسیده است بر روزی که در آن هستی بار مکن... بدان در مال حلال دنیا حساب و در حرام آن کیفر و عقاب و در اموال شبهه ناک عتاب هست... برای دنیای خود به گونه ای تلاش کن که گویی همیشه در آن باقی خواهی ماند و برای آخرت به گونه ای کار کن که گویی همین فردا خواهی مُرد. اگر طالب عزّت بی عِدّه وعُدّه و هیبت بی مُلک و سلطنت هستی از خواری و ذلّت گناه و نافرمانی خدا پرهیز کن و به اطاعت از فرمان او خود را ملزم ساز».
آخرین گریه امام حسن علیه السلام
نقل شده است چون زهر در بدن مبارک امام حسن علیه السلام اثر کرد و حالت احتضار بدو دست داد، ناگهان اشک از چشمان آن حضرت سرازیر شد. حاضران عرض کردند: «ای فرزند رسول خدا، آیا شما نیز با این مقام و منزلت و قرابتی که با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم دارید و با این همه عبادات و اطاعات در این لحظات گریه می کنید؟ حضرت فرمودند: «من برای دو چیز گریه می کنم: اوّل برای هیبت و وحشت روز قیامت که بسیار سخت است، دوّم به سبب فراق و دوری از دوستان که این نیز کار مشکلی است».

سختی مصیبت رحلت پیامبر به قدری بود که امام علی(علیه السلام) میفرماید: «فضجت الدار الافنیة; (2) گویا در و دیوار خانه فریاد میزد»
مقدمه
الف: رحلت جانسوز پیامبر اکرم (ص)
رحلت پیامبر اکرم (ص) برای حکومت اسلامی و امت اسلام حادثهای سخت و جانسوز بود . چنانکه امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: «بابی انت و امی یا رسول الله (ص) لقد انقطع بموتک ما لمینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء و اخبار السماء . خصصتحتی صرت مسلیا عمن سواک و عممتحتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع، لانفدنا علیک ماءالشؤون . و لکان الداء مماطلا و الکمد محالفا و قلالک . . . (1) ; پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو رشتهای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود . مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلی دهنده ستیعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگها اهمیتی ندارد . و از طرفی این یک مصیبت همگانی است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند . اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرمودهای و از بیتابی نهی نمودهای آنقدر گریه میکردم که اشکهایم تمام شود . و این درد جانکاه همیشه در من میماند و حزن و اندوهم دائمی میشد . که همه اینها در مصیبت تو کم و ناچیز است .»
ب: اجمالی از آثار پربرکتبعثت پیامبر اکرم (ص)
شاید تصور آن روز برای خیلیها امری مشکل به نظر میرسید، چرا که پیامبر توانسته بود در مدت کمی علاوه بر ایجاد الفت و اخوت و صفا و صمیمیتبین مردم، حکومتی عدل گستر و نظامی قانونمند را پی ریزی کند که مردم خصوصا طبقه عامه از آن بهرهمند باشند .
چنانکه حضرت امیرمؤمنان (ع) میفرماید: «فانظروا الی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولا . فعقد بملته طاعتهم . و جمع علی دعوته الفتهم، کیف نشرت النعمة علیهم جناح کرامتها و اسالت لهم جداول نعمتها والتفت الملة بهم فی عوائد برکتها فاصبحوا فی نعمتها غرقین . و فی خصرة عیشها فکهین . قد تربعت الامور بهم فی ظل سلطان قاهر . و آوتهم الحال الی کنف عز غالب، و تعطفت الامور علیهم فی ذری ملک ثابت . فهم حکام علی العالمین و ملوک فی اطراف الارضین یملکون الامور علی من کان یملکها علیهم، و یمضون الاحکام فیمن کان یمضیها فیهم لاتغمزلهم قناة و لا تقرع لهم صفاة; (3) حال به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر اسلام (ص) بر آنان فروریختبنگرید . که چگونه اطاعت آنان را دین خود پیوند داد . و با دعوتش آنها را به وحدت رساند . چگونه نعمتهای الهی بالهای کرامتخود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت در میان نعمتها غرق شدند و در خرمی زندگانی شادمان . امور اجتماعی آنان در سایه حکومت اسلام استوار شد . در پرتو عزتی پایدار آرام یافتند و به حکومتی پایدار رسیدند . آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجرا میکردند که مجریان احکام بودند و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمیپروراند .»
ج: شمهای از حالات فرصت طلبان عصر پیامبر اکرم (ص)
شرایط قبل از اسلام و حتی بعد از حکومت اسلامی پیامبر به گونهای نبود که تمام کسانی که در جزیرةالعرب آنروز میزیستند از جان و دل تسلیم اوامر حکومت نبوی شوند و چه بسا بودند کسانی که نه از سر تسلیم بلکه از ناچاری به بیعتحکومتحضرتش درآمده بودند . و حتی کسانی که در حیات حضرت نتوانستند کاری کنند .
چنانکه امام علی (ع) میفرماید: «فاراد قومنا قتل نبینا واجتیاح اصلنا و هموا بنا الهموم و فعلوا بنا الافاعیل و منعونا العذب واحلسونا الخوف واضطرونا الی جبل وعر واوقدوا لنا نارالحرب فعزم الله لنا علی الذب عن حوزته والرمی من وراء حرمته; (4) خویشاوندان ما از قریش میخواستند پیامبرمان (ص) را بکشند و ریشه ما را درآورند و در این راه اندیشهها از سر گذراندند و هرچه خواستند نسبتبه ما انجام دادند . و زندگی خوش را از ما سلب کردند . و با ترس و وحشتبه هم آمیختند و ما را به پیمودن کوههای صعب العبور مجبور کردند و برای ما آتش جنگ افروختند . اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم و شر آنان را از حریم دین بازداریم .
آنان منتظر رحلت پیامبر بودند تا بتوانند به مطامع نفسانی خود دستیازند .
چنانکه امام علی (ع) خطاب به برادرش عقیل نوشتند: «فدع عنک قریشا و ترکاضهم فی الضلال و تجوالهم فی الشقاق و جماحهم فی التیه، فانهم قد اجمعوا علی حربی کاجماعهم علی حرب رسول الله (ص) قبلی . . . ; (5) قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند و در جدایی سرگردان باشند . و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند همانا آنان در جنگ با من متحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا (ص) هماهنگ بودند .»
البته بیانات پیامبراکرم (ص) در حق امیرالمؤمنین و در راس آنها در غدیر خم توانسته بود از شدت و حدت آن بکاهد .
چنانکه حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
«. . . کانکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خم، والله لقد عقد له (علی علیهالسلام) یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء . . . ; (6) گویا از آن چه رسول خدا (ص) در روز غدیر خم فرمود، آگاهی ندارید؟ سوگند بخدا که ایشان در آن روز ولایت و رهبری امام علی (ع) را مطرح کردو از مردم بیعت گرفت تا امید شما فرصت طلبان تشنه قدرت را قطع نماید .»
گروهی نیز توان و توفیق معرفت پیامبر و حکومتحضرتش را پیدا نکرده بودند . چنانکه خداوند متعال میفرماید:
«قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم» . (7)
د: شرایط حاد و تاسف بار بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص)
این عوامل و عواملی دیگر دستبدست هم داده بود تا بعد از رحلت پیامبر اکرم جامعه آنروز با مشکلات خاصی مواجه شود . چنانکه امام علی (ع) میفرماید:
«. . . حتی رایت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الی محق دین محمد (ص) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به اعظم من ولایتکم . . . ; (8) تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد (ص) را نابود سازند . پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومتبر شماست .»
پیامدهای رحلت از زبان حضرت زهرا (س)
در این مقال بنابر آن است که پیامدهای رحلت پیامبر اکرم (ص) از نگاه تنها یادگارش حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود . او که بضعة الرسول است (9) و به تعبیر امام علی (ع) بقیة النبوة (10) است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولک، سابقة فی وفور عقلک است . (11)
او که خلیفه اول در جمع مردم مدینه دربارهاش چنین گفته است: انت معدن الحکمة و موطن الهدی و الرحمة و رکن الدین و عین الحجة است . (12)
و حتی عائشه نیز گفته است: «ما رایت احدا کان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یکون الذی ولدها» . (13)
او که هم مردمان مکه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اکرم (ص) بوده و هم در کنار پیامبر و حضرت امیر (ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهای بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناک آن ایام کوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آری او میتواند پیامدهای تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان کند . در اینجا به مواردی از آنها میپردازیم:
آن حضرت سلام الله علیها در خطبه فدکیه (14) و خطبهای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند (15) ایراد فرمودهاند . پیامدهای رحلت پیامبر را بیان میکنند از جمله آنها عبارتند از :
1 . ایجاد ضعف و سستی در میان مردم .
استومع وهنه «یا وهیه» . (16)
حضرت در خطبهای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:
«فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد وقرع الصفاة; (17) چه زشت استسستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش .»
2 . تفرقه و اختلاف بوجود آمد .
«استنهر فتقه وانفتق رتقه; (18) تشتت و پراکندگی گسترش یافت . و وحدت و همدلی از هم گسست .»
استنهر از نهر به معنای وسعت و زیادی است، فتق به معنای جدایی و پاره پاره شدن است .
انفتق از انفتاق یعنی شکافتن و رتق هم به معنای همبستگی و اتحاد است .
در قرآن کریم نیز آمده است که: «ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما; (19) (آیا کافران ندیدند) که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم .»
3 . امید و آرزوهای مسلمانان به نا امیدی تبدیل شد
آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهرهمند گشته بودند . اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .
«واکدت الامال» . (20)
4 . به حریم پیامبر بیحرمتی شد .
«اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته; (21) هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است . در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت میپردازند . و حق اهل بیتحضرتش را ضایع میکنند .
چنانکه حضرت امام علی (ع) میفرمایند: فوالله ما کان یلقی فی روعی، و لا یخطر ببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته و لا انهم منحوه عنی من بعده; (23) به خدا سوگند نه در فکرم میگذشت و نه در خاطرم میآمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند . یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومتباز دارند .»
و حتی در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامی که قلم و لوحی طلب فرمودند به آن حضرت بیحرمتی کردند و ندای فانه یهجر سر دادند (24)
و مدتی هم از رحلتحضرت نگذشت که به درب خانه تنها یادگارش آمدند و چه بیحرمتیها که نکردند . چنانکه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هکذا کان یفعل بحبیبتک وابنتک . . . (25)
یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة (26)
بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد . (27)
5 . خط نفاق و دورویی آشکار شد
«ظهر فیکم حسکة النفاق» . (28)
حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:
«تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء; (29) شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب مینوشید، شیر را خوردید . کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی میشود که در واقع خلاف آن است (30) و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپهها و درختان کمین کردید . و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فروبردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر میکنیم .»
6 . دین و معنویت کم رنگ شد .
«و سمل جلباب الدین» (31)
«جلباب» چادر یا عبایی که بدن انسان را میپوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر میگیرد، همانگونه که چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر میگیرد . (32)
و در عبارتی دیگر فرمودهاند: «. . . اطفاء انوار الدین الجلی و اهمال سنن النبی الصفی; (33) به خاموش کردن انوار درخشان دین و بیاهمیت کردن و مهمل گذاردن سنتهای پیامبر برگزیده خدا همت گماردید»
7 . مردم دچار بیتفاوتی شدند
حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:
«یا معاشر الفتیة واعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی والسنة عن ظلامتی; (34) ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بیتفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»
8 . مردم پیمان شکنی کردند
فرمودند: «فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام; (35) پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری میکنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نمودهاید .»
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره میکند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند . اما اکنون بیعتخود را شکستند .
9 . مردم دچار وسوسههای شیطانی شدند
«تستجیبون لهتاف الشیطان الغوی; (36) به شیطان گمراه کننده پاسخ مثبت دادید»
و در جای دیگر از خطبه فرمودهاند: «اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بکم فالفاکم لدعوته مستجیبین; (37) شیطان سر خود را از مخفیگاه بدرآورد . شما را فراخواند . دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید . . .»
«مغزر» یعنی مخفی گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است . چون آن هم وقتی دشمن را میبیند، سرش را در لاک خود فرو میبرد . اما وقتی که محیط را بدون خطر احساس کرد، سر خود را بیرون میآورد . شیطان نیز تا وقتی که پیامبراکرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاک خود فرو برده بود و جرات نمیکرد خود را نشان دهد . ولی بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریک مردم پرداخت . (38)
10 - شتاب در شنیدن حرفهای بیهوده و بیاساس
«معاشر الناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر; (39) ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرفهای بیهوده شتاب میکنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده میگیرید .»
11 . نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
«اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا ملء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا; (40) بجان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار کشید تا کی مرض فساد پیکر جامعه اسلامی را از پای درآورد که پس از این پستان شتر به جای شیر خون بدوشید و زهری که به سرعت هلاک کننده است .
12 . فرصت طلبان به سر کار آمدند
حضرت سلام الله علیها در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروههای فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از وقعیتبهره برند پرداخته است . و ویژگیهای آنها را نیز بیان فرموده است .
گروههای فرصت طلب
الف: گمراهان ساکت و منتظر .
«نطق کاظم الغاوین; (41) گمراهان خاموش به سخن درآمدند»
اینان که در حیات پیامبر جرات حرف زدن هم نداشتند با رحلت ایشان وارد میدان شدند . کسانی مانند ابوسفیان را میتوان جزو این گروه نام برد .
ب: فرومایگان بینام و نشان .
«ونبغ خامل الاقلین; (42) آدمهای پست و بیارزش با قدر و منزلتشدند»
کسانی که نه از سابقه در دین و نه فداکاری در جنگهای پیامبر برخوردار شدند . به بهانه ترس از فتنه در حالی که بدن پیامبر بر زمین بود در تعیین خلیفه پیامبر مردم را تحریص میکردند .
ج . شجاعان و دلاور مردان از اهل باطل .
«و هدر فنیق المبطلین; (43) شتر اهل باطل بانگ برآورد و در میدانهای شما به جولان درآمد .»
ویژگیهای فرصتطلبان
حضرت در جای دیگری از همین خطبه ویژگیهای آنان را چنین بیان میکند .
1 . در ظاهر ساکت و آرام بودند . وادعون فروگذاران .
2 . اهل خوشگذرانی بودند . فاکهون .
3 . راحت طلب و رفاه زده بودند . انتم فی رفاهیة من العیش .
4 . منتظر پیش آمد حوادث برای پیامبر و اهل بیتبودند .
تتربصون بنا الدوائر .
5 . اخبار و رویدادها را دنبال میکردند .
تتولفون الاخبار .
6 . در جنگها عقب نشینی و یا فرار میکردند .
تنکصون عند النزال و تفرون من القتال» (44)
میتوان با مطالعه تاریخ به عنوان نمونه ملاحظه کرد که در جنگ احد چه کسانی عقب نشینی کردند و یا فرار کردند و چه کسانی تا آخرین لحظات در کنار پیامبر اکرم (ص) باقی بودند . (45)
هرچند ممکن استبا قدری دقت و تامل موارد دیگری از این پیامدهای تاسف بار را از بیانات حضرت زهرا (س) بدست آورد، اما در این نوشتار به همین دوازده مورد اکتفا میشود .
متاسفانه جامعه امروز نیز با بعضی این پیامدها گریبانگیر است . امید استبا بهرهگیری از اسلام ناب و مکتب اهل بیت علیهم السلام و توجه به راه و خط امام راحل و منویات مقام معظم رهبری در پیرایش این آفات کوشا باشیم .
اِنَّالْحُسَيْنَ مِصْباحُ الْهُدي وَ سَفينَةُ النَّجاة
... حركت كشتي نجات آدميان، احتياجي به دريا ندارد.
اين كشتي بر روي قطره اشكي مقدّس كه براي حسين ريخته ميشود، ميگذرد. اشكي كه از اعماق دل برميآيد و جان را ميشوراند و آنگاه، رهسپارِ پيشگاهِ اقدسِ خداوندي ميشود.
عهدي بزرگ و وفايي جاودانه
اي حسين ، اي فرزند شريفترين انسان، اي معشوق جانهاي شيفتهء حق و حقيقت و اي اميد حيات پاكان اولاد آدم، داستان خونين تو در دشت سوزان نينوا، قرنها پيش از آن كه چشم به اين دنيا باز كنيم، به وقوع پيوسته است. و چنين بود كه ما و گروهي از كاروانيان گذرگاه حيات پرمعنا، به حكم جريان منظّم زندگي در جويبار زمان، از ديدار جمال زيباي ربّاني تو و ياران بينظيرت محروم گشتيم.
ياران باوفايي كه با شكوفايي درخشانترين سعادت و فضيلت انساني در دل، چهره برافروختند و با بال و پري كه از اعماق جانشان روييده بود، در چند لحظه از تنگناي عالم خاك، به اوج عالم پاك به پرواز درآمدند. افسوس كه ما از تقديم جانمان در آن طَبَق اخلاص كه در آن روز خونبار، جان هفتاد و دو تن انسان كامل را به پيشگاه الهي عرضه كرد محروم مانديم.
با اين حال، سپاس بيكران خدايي را كه از آن گروههاي نابخرد نبوديم كه نشستند و عهدها بستند و تو را براي اقامهء حكومت حق و عدالت، به سرزمين خود، عراق دعوت نمودند و در آن هنگام كه گام برسرزمين آنان نهادي، آن نابخردان ضد انسانيت عهدها را شكسته و به انكار صدها نامهاي كه شخصيت خود را در گرو آن گذاشته بودند، برخاستند و آن گاه با شمشيرهاي برّان خود، برتو و ياران تو تاختند و در آن روز، پيش از آن كه خورشيدِ سپهر لاجوردين از ديدگاه زميننشينان ناپديد گردد، خورشيد عالمافروزِ وجود تو را از ديدگان مردم دنيا پوشاندند. غافل از آن كه، اگر جمال ابديّتنماي تو از ديدگاه فضاي عالم طبيعت غروب كند، در دلِ پاكان فرزندان آدم، طلوعي جاودانه خواهد داشت. [طلوعي بس درخشندهتر] .
اينك، ما دلباختگانِ وجودِ نازنينت، عهدنامهاي با قلم عقل و وجدان نوشته و با خون دل امضا نموده، به پيشگاه مقدّست تقديم ميداريم كه: تا جان در بدن داريم، دل به عشق تو سپاريم و در راه دفاع از آرمان الهيِ تو كه رسالت عظماي انسانيت است، از هيچ تلاشي دريغ نورزيم. باشد كه عليالصّباح ابديت، به شوق ديدار تو، اي چهرهات تجلّيگاه حق و حقيقت، سر از خاك برآوريم و در شعاع جاذبيّت روح بزرگ تو، گام به سرنوشت نهايي خود برداريم.
... باز سخن بر سرِ عاشوراست و روز و شبِ آن. شبِ عاشورا، روزِ بزرگِ انسانيّت است و روزِ عاشورا، ملكوتِ سترگِ همهء روزها. افسوس كه سرايندگان عاشورا، ذات عاشورا را نسرودند: عدالت و عدالت.
سوگوارانه بايد اعتراف آورد: ذاتِ عاشورا، از غروبِ اوّلِ عاشوراي اوّل، مستور ماند، تا روزگاراني گذشت و حقايق آن، آنگونه كه بايسته بود در مسيرِ بيداري انسان اعجاز نشان ميداد، نتابيد.
ورودِ پارهاي آموزههاي قومي و رهيافتِ تحريفاتي كه منشأي جز عدمِ دقّتِ مكفي نداشته و ندارد، حادثهء جاودانه را در معرض و دستخوش تغييرات جانكاه قرار داده است. اين موضوع، تكليفِ دانشمندانِ متعهّد را صد چندان ميكند تا براي باز پيرايشِ اين حادثهء خونبار دست به قلم برده و با تحقيقاتي مستند و نكتهسنجانه، «ذات عاشور» را به درستي مورد تحليل و ارزيابي قرار دهند.
در اين ميان آنچه مهمتر به نظر ميرسد، اين است: با بروز پديدههاي نوظهور و مسائل نو پديد، ضرورت پيرايش و پالايش آموزههاي ديني صد چندان شده، لازم و بل «واجب» است دارندگانِ همِّ دين و ديانت، با اتّكاء به ميراثي كه در آثاري ارجمند تبلور يافته، نسبت به اداي دِين خود كوششهاي لازم را نموده و به اين نكته توجّه مضاعف داشته باشند كه: وظيفهء حتميِ كساني كه از يك «فرهنگ پيشرو» برخوردارند، «حفظ» و «نگاهداشت» آن در وهلهء اوّل، و «پاسداشت» و «در معرضِ ديدِ همگان» قرار دادنِ آن در وهلهء ثاني است.
اگر اين دو مهم صورت نگيرد، ديگران با ابزارها و مسيرهاي مختلف، «فرهنگهاي پيرو» و مختلط و راكد را به ما تحميل خواهند كرد. آمادگي براي پاسخگويي صريح و قاطعانه به «سؤالات» و «شبهات»، يكي از اركانِ اساسيِ «حفظ و ترويجِ» يك فرهنگ و مكتب پيشرو است، چرا كه بخشِ اعظمِ ضرباتِ كارگر و عقبنشينيهاي ناهنجار و شكننده و نيز خودباختگيهاي خطرناك، از متنِ تشكيكاتِ مغرضانه و سؤالات بيپاسخ ناشي شده و بالا ميآيند ... پس بر ماست كه موشكاف باشيم و مرزبان.
در حقيقت، پيامِ روشنگرانهء مكتبي از اين دست، جز اين نيست كه: دوستداريِ اهل بيت، هرگز نبايد به باريكههايي راه ببرد كه فايدهء عقلي و شرعي بر آن مترتّب نيست و ثمرهء آن، تنها در ميزانِ اندك و گذرايي خلاصه ميشود كه در خلالِ آن حسِّ حبّ، ولايتمداري و دينداري در قلمروي ظاهري اشباع شده و آدمي را از غور و تعمّق در درياي معارفِ واقعيِ صادر شده از حاملان وحي بينياز مينمايد.
چه، حسين (ع) زرگرِ حقيقت است و قلّهاي كه «حماسه»، كوهپايگيِ حقيقتش را عهدهدار شده است. گفتارِ جاودانهء او: «اگر دين هم نداريد، آزادمرد باشيد!» پس از گذشت نزديك به چهارده قرن، باز بر حقيقتِ خويش اصرار ميورزد و ميرود كه در كنارِ ماناييِ خود، در بلنداي والاترين تفكّراتِ روزگاران بنشيند. چرا كه خطابِ امامت به انسانيّت، باز جز اين نيست: اگر دينمدار نيستيد، آزادمدار باشيد، شايد انسانيت از افق آزادي طلوع كند.
اي فلاسفه، اي حقوقدانان، اي اقتصاددانان، اي سياستمداران، اي اُدبا، اي هنرمندان، اي صاحبنظرانِ علوم رواني، اي تحليلگرانِ تاريخ انساني و اي پيشتازانِ فرهنگِ پيشرو! در پيچوخمِ بيراهههاي دو قرن اخير كه به نام شاهراههاي «علم» و «آزادي» معروف شده، موجودي به نام «انسان» گم شده است! بيش از اين، تأخير سزاوار نيست. برخيزيد راه بيفتيم تا او را پيدا كنيم. در اين حركت معجزه آسا، پرچمدارانِ اصيلِ كاروان را كه پيشتازانِ دينِ حياتبخشِ الهي و اخلاقيّون هستند، فراموش نكنيم. فاصلهء جملهء كسي را كه ميگويد: «من مهمانم را از خانهام كه او بهعنوان پناهگاه براي خود انتخاب كرده است، بيرون نخواهم كرد تا زندگياش در خطر نابودي قرار بگيرد، اگرچه به نابودي زندگي خودم تمام شود.» تا آن جمله كه ميگويد: «من هدف و ديگران وسيله»! فاصله بين انسان و ضد انسان است. اگر ميخواهيد صدق اين ادّعا را درك كنيد، توجه به اصالت و قدرت و استحكامِ حياتِ انسانهاي آن دورهها را در نظر بگيريد و سپس آن را با زندگيِ پوچِ دوران ما مقايسه نماييد.
ود ر آخر از درگاه ايزد منّان، تكاپو و جولانِ هر چه دقيقترِ سمندِ عقول در آستانِ نورانيِ حسين «فرزند حقيقت» را خواستاريم.
شهادت چهارمین اختر تابناک آسمان امامت
امام زین العابدین (ع)
بر تمامی مسلمین جهان تسلیت باد

پیشوای چهارم شیعیان علیه السلام بعد از حضور در حماسه افتخار آفرین و عزت بخش عاشورای حسینی، از لحظه ای که در غروب عاشورا با شهادت پدر بزرگوار و سایر عزیزانش مواجه گردید برای ادامه راه آنان، مسئولیت سنگینی را به دوش کشید . امامت امت، سرپرستی اطفال و بانوان، رساندن پیام عاشورا به گوش جهانیان، تداوم مبارزه با طاغوت و طاغوتیان و از همه مهمتر پاسداری از اهداف متعالی امام حسین علیه السلام که موجب عزت و افتخار عالم اسلام گردید، از جمله مسئولیتهای آن امام همام به شمار می آید . امام سجاد علیه السلام که در دوران امامت خویش در محدودیت شدیدی به سر می برد و حاکمان مستبد اموی سایه شوم خود را بر شهرهای اسلامی گسترده بودند و اهل ایمان از ترس مال و جان خود مخفی می شدند، با اتخاذ صحیحترین تصمیمها و موضعگیریهای مناسب و بجا و با استفاده از مؤثرترین شیوه ها توانست از فرهنگ عاشورا و دستآوردهای ارزشمند آن - که همان عزت و افتخار ابدی برای اسلام و مسلمانان و بلکه برای جهان بشریت بود - به صورت شایسته ای پاسداری کرده و راه حماسه آفرینان کربلا را تداوم بخشد و یاد و نام و خاطره سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام را جاودانه ساخته و بر بلندای تاریخ ابدی نماید .
خطابه های حماسی و تاثیرگذار
بدون تردید روشنگریهای امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب کبری علیها السلام و برخی دیگر از خاندان حضرت ابا عبدالله علیه السلام بعد از ماجرای غمبار کربلا در تداوم آن نهضت عظیم اسلامی نقشی به سزا داشته است .
مهمترین دستآورد سخنان آن بزرگوار آگاه نمودن مردم غفلت زده، بیدار کردن وجدانهای خفته، افشای جنایات دشمنان اهل بیت علیهم السلام، نمایاندن چهره حقیقی زمامداران ستمگر اموی و انتشار فضائل و مناقب اهلبیت علیهم السلام و معرفی آن گرامیان به عنوان جانشینان بر حق پیامبر صلی الله علیه و آله بود . امام سجاد علیه السلام در شهر کوفه با مردم ساده، سطحی نگر، تاثیرپذیر و پیمان شکن آن شهر سخن گفته و بعد از شناساندن خویش و افشای جنایات امویان فرمود: «ای مردم! شما را به خدا سوگند می دهم، آیا شما برای پدرم نامه ننوشتید و آنگاه بی وفایی نکردید؟ ! آیا با او عهدها و پیمانهای محکم نبستید و سپس با او پیکار کرده و او را به شهادت رساندید؟ ! وای بر شما! چه کار زشتی انجام دادید، شما چگونه به سیمای رسول الله صلی الله علیه و آله نظاره خواهید کرد، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید، احترامم را از میان بردید، پس، از امت من نیستید!» هنوز سخنان امام تمام نشده بود که مردم گریه کنان و ضجه زنان همدیگر را ملامت کرده و به نگون بختی خود، - که خود برگزیده بودند - تاسف خورده و اشک ندامت و پشیمانی می ریختند . (1) مهمترین تاثیر این خطابه را می توان در سال 65 هجری در قیام توابین به وضوح به نظاره نشست .
همچنین پیشوای چهارم هنگامی که در شام به مجلس جشن پیروزی یزید برده شد، ضمن تحقیر خطیب متملق دربار اموی، در کرسی خطابه قرار گرفته و با بهره گیری از زیباترین و بلیغ ترین جملات، فجایع کربلا را بازگو کرده و ضمن افشای چهره زشت جنایتکاران، تبلیغات سوء دشمنان اهلبیت علیهم السلام را خنثی کرده و سیمای سراسر فضیلت و افتخار آل محمد صلی الله علیه و آله را برای مردم نا آگاه شام نمایان ساخت . آن حضرت فرمود: «ایها الناس اعطینا ستا و فضلنا بسبع، اعطینا العلم والحلم و السماحة والفصاحة والشجاعة و المحبة فی قلوب المؤمنین، و فضلنا بان منا النبی المختار محمدا و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسدالله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة و منا مهدی هذه الامة; (2) ای مردم! به ما شش چیز عطا شده و به هفت نعمت [بر دیگران] برتری یافته ایم . به ما علم، حلم، جوانمری، فصاحت، شجاعت و دوستی در دل مؤمنان عطا شده است و ما به اینکه رسول برگزیده خداوند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و [حضرت علی علیه السلام نخستین] تصدیق کننده [پیامبر صلی الله علیه و آله] و جعفر طیار و [حمزه،] شیر خدا و رسول او و حسن و حسین علیهما السلام و مهدی این امت از ما هستند، فضیلت داده شده ایم .»
آن حضرت در ادامه به فضائل بی شمار امیرمؤمنان علیه السلام پرداخته و از چهره درخشان علی علیه السلام به نحو زیبایی دفاع نموده و در خاتمه با معرفی امام حسین علیه السلام، به ذکر مصیبت آن حضرت پرداخت . این سخنان آتشین، منطقی و روشنگر، آنچنان فضای جهل و غفلت و خفقان را درهم شست که یزید در مقام دفاع از خود و سلطنتش برآمد . (3)
امام سجاد علیه السلام خطبه دیگری را نیز در نزدیکی مدینه برای مردمی ایراد نمود که به استقبال قافله خسته دل و دل شکسته حسینی آمده بودند . این خطابه نیز آثار فراوانی در روحیه مردم مدینه گذاشت که یکسال بعد از حادثه عاشورا، قیام خودجوشی از سوی اهالی مدینه بر علیه دستگاه طاغوتی بنی امیه رخ نمود که به «واقعه حره » معروف است .
گفتگوهای دشمن شکن
امام چهارم علیه السلام در پاسداری از اهداف عاشورا هر جا که احساس می کرد دشمن می خواهد قیام کربلا را زیر سؤال برده و آن حماسه تاریخی را پوچ و باطل جلوه دهد، در مقام دفاع برآمده و با پاسخهای کوبنده با نقشه های شیطانی آنان به ستیز بر می خواست که بارزترین نمونه های آن در مجلس عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه به چشم می خورد . هنگامی که در مجلس ابن زیاد، حضرت زینب کبری علیها السلام وی را با نطق خویش رسوا نمود، ابن زیاد متوجه امام زین العابدین علیه السلام گشته و پرسید: این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین علیهما السلام است . ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ امام چهارم علیه السلام فرمود: من برادری بنام علی بن الحسین علیهما السلام داشتم که مردم او را به شهادت رساندند .
ابن زیاد گفت: چنین نیست، خدا او را کشت .
امام سجاد علیه السلام آیه «الله یتوفی الانفس . . .» را قرائت نمود . ابن زیاد از پاسخ صریح امام خشمگین شده و فریاد زد: آیا در مقابل من جرات کرده و پاسخ می دهی؟ او را ببرید و گردن بزنید . حضرت سجاد علیه السلام در ادامه گفتگو فرمود: «ابالقتل تهددنی یابن زیاد، اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهادة; (4) ای پسر زیاد! آیا مرا به قتل تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی کشته شدن [در راه حق] عادت ما و شهادت [برای خدا عزت و] کرامت ماست .»
آن حضرت در مجلس یزید نیز با اینکه اسیر بود، هیچگاه حرکت و یا سخنی که نمایانگر عجز و خواری باشد از خود نشان نداد; بلکه همانند آزاده ای با شهامت، عزت و افتخار حسینی را به نمایش گذاشت .
آنگاه که یزید در مجلس خویش اسرای کربلا را برای تحقیر و شکستن ابهت و عظمت خاندان آل محمد صلی الله علیه و آله حاضر کرده بود، خطاب به امام سجاد علیه السلام گفت: دیدی که خدا با پدرت چه کرد؟ حضرت فرمود: ما جز قضای الهی که حکمش در آسمان و زمین جریان دارد چیز دیگری ندیدیم . یزد گفت: «انت ابن الذی قتله الله; تو فرزند کسی هستی که خدا او را کشت .»
امام فرمود: «انا علی، ابن من قتلته; من علی; فرزند کسی هستم که تو او را به شهادت رساندی .» و در ادامه با تمسک به آیه قرآن فرمود: «و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاءه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما» (5) ; و هرکس، مؤمنی را عمدا به قتل برساند مجازات او جهنم است، در آنجا همیشه می ماند، خداوند بر او غضب می کند و از رحمتش دور می سازد و عذاب بزرگی برای او آماده کرده است .»
یزید که نتوانست این پاسخهای محکم را - که جهنمی بودن وی را اثبات می کرد - تحمل کند، با خشم و غضب فرمان قتل امام را صادر کرد، اما امام سجاد علیه السلام با قاطعیت تمام فرمود: هیچگاه «فرزندان اسیران آزاد شده » نمی توانند به قتل انبیاء و اوصیا فرمان دهند، مگر اینکه از دین اسلام خارج شوند .
گریه های تاثرانگیز
امام سجاد علیه السلام برای زنده نگه داشتن خاطره شهیدان کربلا، در مناسبتهای گوناگون بر عزیزانش گریه می کرد . اشکهای حضرت زین العابدین علیه السلام که عواطف را برانگیخته و در اذهان مخاطبان، ناخواسته مظلومیت شهدای کربلا را ترسیم می کرد، آثار پرباری برای تداوم نهضت عاشورا داشت و امروز این روش با پیروی از آن گرامی همچنان ادامه دارد و فرهنگ گریه بر سالار شهیدان عالم، همچنان تاثیرگذار بوده و در پیوند دادن عواطف و احساسات میلیونها عزادار عاشق با راه و هدف حضرت ابا عبدالله علیه السلام مهمترین عامل محسوب می شود . عشق به امام حسین علیه السلام در سوگواریها اشک می آفریند و این گریه های عزت بخش که افتخار شیعه می باشند هر سال در دهه محرم سیمای کشور اسلامی را به حماسه عاشورا نزدیک نموده و قیام امام حسین علیه السلام را در خاطره ها زنده می سازد . حضرت سجاد علیه السلام بنیانگذار فرهنگ سوگواری و گریه در میان مؤمنان، بعد از شهادت پدر ارجمند خویش در حدود 35 سال امامتش به این روش ادامه داد تا جایی که یکی از بکائین پنجگانه تاریخ نامیده شد . (7) وقتی علت این همه اشک و ناله را از او می پرسیدند در جواب می فرمود: «مرا ملامت نکنید . یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم، پیامبر و پیامبرزاده بود، او دوازده پسر داشت، خداوند متعال یکی از آنان را مدتی از نظرش غایب کرد، در اندوه این فراق موقتی، موهای سر یعقوب سفید شده، کمرش خمیده گشت و نور چشمانش را از شدت گریه از دست داد، در حالیکه پسرش در این دنیا زنده بود . اما من با چشمان خودم پدر و برادر و 17 تن از خانواده ام را دیدم که مظلومانه کشته شده و بر زمین افتادند . پس چگونه اندوه من تمام شده و گریه ام کم شود؟»
مراسم دهه اول محرم
با کلام : استاد حوزه و دانشگاه
حجت السلام و المسلمین حاج حسن قیومی
با نوای :
حاج کربلایی احمد قربانی

این فایل اصلی خطبه غدیر است که همراه با توضیحات کامل و شرح واقعه غدیر به همراه متن عربی و ترجمه فارسی می باشد .
این هم یک فایل شامل پیامک , گالری عکس ,شیعه وغدیر , نمای هوایی از محل غدیر و یک فایل powerpoint از مطالب غدیر
یا علی (ع) !
هزار بار شستم دهان به مشک گلاب
هنوز بردن نام شما کمال بی ادبیست
حلال زاده شناسد علی (ع) و آلش را
چرا که نور حلال زاده ز نور علیست

امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمة ذی الحجه سال 212ق نزدیک شهر مدینه در روستای صریا، چشم به دنیا گشود و در ماه رجب سال 254ق در سرّ من رأی (سامرا) توسط معتز عباسی به شهادت رسید. ایشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند.[1]
نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه بود[2]؛ البته مدنب، حدیث و غزال هم گفتهاند.[3]
لقبهای آن حضرت را نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی و… ذکر کردهاند. کنیهاش ابوالحسن است و به ایشان ابوالحسن ثالث میگویند.[4]
امام هادی علیه السلام از آغاز امامت در مدینه حضور داشتند و در مدت اقامت در این شهر نقش بسیار مهمی در رهبری شیعیان ایفا کردند؛ بهطوری که حکومت عباسی از موقعیت ممتاز امام احساس خطر کرده و حضور ایشان در مدینه را به صلاح ندانست، متوکل برای کنترل بیشتر امام علیه السلام تصمیم گرفت ایشان علیه السلام را از مدینه به سامرا منتقل کند. در سال 233 ق بنابه گزارشهایی که جاسوسان از فعالیتهای امام علیه السلام داده بودند، متوکل به یحیی بن هرثمه مأموریت داد تا این انتقال را انجام دهد. با ورود یحیی بن هرثمه به مدینه، مردم که سخت مشتاق و شیفتة امام خود بودند، اعتراض خود را علنی کردند؛ بهطوری که یحیی بن هرثمه اعلام کرد که کاری به امام علیه السلام ندارد و هیچ خطری امام علیه السلام را تهدید نمیکند. پس از مدتی به بهانه این که در منزل امام بر علیه حاکم عباسی سلاح جمع آوری میشود به خانه امام علیه السلام حمله بردند، ولی چیزی جز قرآن و ادعیه نیافتند. جالب اینکه خود یحیی بن هرثمه پس از بازگشت میگوید: «چیزی جز بزرگواری، ورع، زهد و شجاعت در او نیافتم».[5]
متوکل در ساعات اولیه ورود امام به سامرا به شکلی اهانت آمیز با امام برخورد کرد و نه تنها به استقبال حضرت نیامد، بلکه دستور داد ایشان را در محلی که مخصوص گداها بود و به «خان الصعالیک» شهرت داشت، وارد کنند. بعد از استقرار امام هادی علیه السلام در سامرا تمامی رفت و آمدها و ارتباطات امام تحت کنترل بود و به محض شنیدن اینکه امام علیه السلام از اموال و سلاح شیعیان نگهداری میکند، نظامیان شبانه به خانة امام علیه السلام هجوم میبردند؛ ولی چیزی بهدست نمیآوردند.
در طول مدت حضور امام علیه السلام در سامرا هر روز بر عظمت و محبوبیت آن حضرت افزوده میگشت و همه ناخواسته در برابر امام علیه السلام متواضع و خاشع بودند و سخت محترمش میداشتند.[6] البته نفوذ امام منحصر به شیعیان نبود و شامل درباریان عباسی هم میشد. حتی اهل کتاب هم به امام علیه السلام احترام میگذاشتند.
متوکل وقتی در اقدامات خود علیه امام علیه السلام ناکام ماند، به نزدیکان خود اعلام کرد که در کار امام هادی علیه السلام درمانده شده است؛ از این رو به محدودیت و فشار اکتفا نکرد و تصمیم به کشتن امام علیه السلام گرفت و حتی اقداماتی هم انجام داد؛ اما پیش از آنکه موفق شود، خود به هلاکت رسید.[7]
برخی از اقدامات امام هادی علیه السلام
1. ایجاد آمادگی فکری شیعیان جهت ورود به عصر غیبت
فراهم کردن زمینة ورود شیعه به عصر غیبت، از اقدامات اساسی امامان شیعه علیه السلام بود، که همواره شیعیان را متوجه این امر میکردند. در این راستا امام هادی علیه السلام هم اقداماتی انجام دادهاند:
الف) بیان روایات فراوان در مورد فرا رسیدن و نزدیک بودن عصر غیبت؛
ب) بشارت به ولادت حضرت حجت ومخفی بودن ولادت و هشدار این که مبادا مخفی بودن باعث تردید شما شیعیان گردد؛
ج) کم کردن تماس مستقیم شیعیان با حضرت؛ بهطوری که در سامرا مسائل شیعیان از طریق نامه یا نمایندگان حضرت پاسخ داده میشد؛ تا از قبل برای شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمادگی داشته باشند؛[8]
د) تأیید برخی از کتب فقهی و اصول روایی شیعه
و) ارجاع سؤالات شیعیان به وکلا و توجیه وکلا نسبت به پرسشهای شیعیان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز.
2. مبارزه با انحرافات
غالیان کسانی بودند که بر مبنایی نادرست، امامان معصوم علیه السلام را تا مقام خدایی (نعوذبالله) بالا میبردند. امام هادی علیه السلام ـ همانند امامان قبلیـ موضع خویش را در قبال آنان روشن میساخت و آنان را از گروه شیعه نمیدانست و حتی در نامههای مختلف، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی میفرمود و بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام مینمود.[9]
گروه دیگری از منحرفان، صوفیان بودند که معمولاً با کناره گیری از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام هادی علیه السلام میایستادند. امام هادی علیه السلام شیعیان را از نزدیک شدن و هم نشینی با آنان و ورود به جلسه هایشان به شدت برحذر میداشت و آنان را هم نشینان شیطان و نابود کنندة پایههای دین و پیروان این گروه را نادانان میدانست و کسانی را که به آنها گرایش پیدا میکردند، احمق معرفی میفرمود.[10]
3. تربیت نیرو و افراد شایسته
یکی از اقدامات و فعالیتهای ائمه علیه السلام پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است. امام هادی علیه السلام نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیشبرد اهداف اسلامی تربیت میفرمودند. این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی علیه السلام را نقل مینمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند. برجستهترین این افراد عبارتند از:
1. عبدالعظیم حسنی (ره)، که مرقد وی در شهر ری میباشد و از یاران امام عسکری علیه السلام بوده است.
2. حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی و وکیل امام هادی علیه السلام بوده است.
3. عثمان بن سعید عمری، که از یازده سالگی در محضر امام هادی علیه السلام بود و بعدها یکی از نایبان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است.
4. تقویت سازمان وکالت
با توجه به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان و پراکندگی شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی و با وجود خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و از همه مهمتر با توجه به اینکه امام علیه السلام در حصر و تحت نظارت و کنترل بوده اند، خیلی از شیعیان در بلا تکلیفی به سر میبردند. به همین علت سازمان وکالت که بهصورت مخفی شکل گرفته بود و از زمان امام صادق علیه السلام فعالیت خود را آغاز نمود، در دوران امام هادی علیه السلام نیاز به تمهیدات بیشتری داشت.
در زمان امام هادی علیه السلام شیعیان ایران، عراق، یمن ومصر ارتباط مستمر و خوبی با حضرت داشتند. وکلای امام علیه السلام علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن به امام علیه السلام ، در مسائل کلامی و فقهی نیز نقش سازندهای داشتهاند و در جا انداختن امامت امام بعدی و ورود شیعه به عصر غیبت، تلاش خستگی ناپذیری از خود به نمایش گذاشتند. (البته گاهی افرادی از این وکلا دستخوش انحراف از خط امام علیه السلام شده و مورد تکذیب آن حضرت هم واقع میشدند. در این شرایط کسان دیگری جایگزین آنها میشدند.[11])
این شبکه ارتباطی چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودی آن انداخت و با تشکیل نیروهایی ویژه به دستگیری، شکنجه، حبس و شهادت برخی از وکلای امام علیه السلام در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.
5. تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه
در زمان امام هادی علیه السلام اصل امامت باید معرفی میگردید؛ چون ائمه علیهم السلام و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی میرفت. امام هادی علیه السلام پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی میکردند. مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دائرة المعارف شیعه به حساب میآید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام میباشد.
الف) زیارت جامعه کبیره
این زیارت از مشهورترین ، برترین و شناخته شدهترین زیارات ائمه علیهم السلام است. شیعیان نسبت به خواندن آن بخصوص روزهای جمعه توجه خاصی دارند. شیخ طوسی (ره) در التهذیب و شیخ صدوق (ره) در الفقیه آن نقل کردهاند. علامه مجلسی (ره) در مورد صحت سند آن ـ که به درجه قطع رسیده ـ میگوید: «این زیارت دارای بهترین سند، عمیقترین مفهوم، فصیحترین الفاظ، بلیغترین معناو عالیترین شأن است.[12] امام هادی علیه السلام در این زیارت شاخصهها و پایههای اصلی شیعه را بیان فرمودند.
ب) زیارت غدیریه
این زیارت به زیارت امیرالمؤمنین در عید غدیر خم معروف است. در سالی که معتصم امام علیه السلام را از مدینه به سامرا فراخواند، ایشان به زیارت امام علی علیه السلام در نجف اشرف رفته و این زیارت را قرائت کردند که در ضمن آن یکصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علی علیه السلام بیان فرموده و از برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که ایشان را آزرده کرده بود، سخن گفتند.
این زیارت از زیباترین، اصیل ترین، بدیعترین و پربارترین زیارت هاست. در زمانی این زیارت توسط امام هادی علیه السلام قرائت شد که امامت به فراموشی سپرده شده بود. امام هادی علیه السلام در ضمن زیارت با ترسیم مظلومیت امام علی علیه السلام و هشدار به مردم، آنان را از خواب غفلت بیدار میکند.
——————————————————————————–
*. کارشناس تاریخ و مهدویت
[1] . شیخ مفید، ارشاد، ص327.
[2] . همان، ص307.
[3] . حسینی، محمدرضا، تاریخ اهل البیت علیه السلام ، ص123.
[4] . مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج4، ص401، به کوشش محمدحسین دانش آشتیانی و سید هاشم رسولی محلاتی.
[5] . ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص359.
[6] . اربلی، کشف الغمة، ج2، ص398؛ تحقیق سید هاشم رسولی.
[7] . ابن طاووس، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، ص27 (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص292).
[8] . محمد جواد طبسی،حیاة الامام العسکری علیه السلام ، صص325-316 (با اندکی تصرف و تلخیص).
[9] . اختیار معرفة الرجال، ص519، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).
[10] . خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، صص 135 ـ 134، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).
[11] . رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص513.
[12] . مزارالبحار، به نقل از باقر شریف قرشی، زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ، ص168